شخصیت پردازی در داستان های هوشنگ گلشیری

« مقدمه »

   کهن ترین ومحبوب ترین نوع ادبی درمیان اقوام وملت ها،افسانه ها،قصه هاودرمعنای وسیع ترآن«داستان» است .انسان همواره آرمان ها، آرزوها،عشق، مصائب وشادی هایش رادرقالب داستان هایی که ساخته و پرداخته است ، بیان نموده است وتمامی این مسائل دربلور قصه ها وداستان ها تجلی می یابند.

   ازاین رو می توان داستان ها را مجموعه ای به حساب آورد که درآن ها مسائل مربوط به انسان یافته می شود. بابررسی دقیق داستان ها درهر عصر ودوره ای ، می توان به یک دوره کامل ازمسائل جامعه شناسی وروان شناسی مردمان آن عصر و دوره دست یافت .

   داستان ها درهر زمان ودوره ای به موازات تغییرات وتکاملی که دراندیشه وخواست های مردمان آن دوره به وجود می آید، دچار تحولات و دگرگونی هایی می شوند. ادبیات داستانی ایران نیز ازاین دگرگونی ها برکنارنمانده است. با آمدن صنعت چاپ به کشور و چاپ روزنامه ها ورفت وآمد ایرانیان به عنوان دانشجو به اروپا و مسأله مهم یعنی انقلاب مشروطیت ، که هم پای آن انقلابی درشعر ونثر پدید آمد. ادبیات ازآن حالت اشرافی دوره قبل خارج شد . با انتشار روزنامه ها ونیاز به تحولات اجتماعی که احساس می گردید، زبان شعر ونثر ساده تر شد . مسائل سیاسی و اجتماعی وارد ادبیات ایران شدند. نثر ازآن شکل متکلفانه و آراسته به انواع آرایه های ادبی خارج شد.داستان نویسی ونمایش نامه نویسی به شیوه ی اروپاییان مورد تقلید قرارگرفت. شماری از ارزش ها ومعیارهای تثبیت شده درادبیات کهن اهمیت خود را ازدست داد.

   افرادی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده ، میرزا آقاخان کرمانی، عبدالرحیم طالبوف، زین العابدین مراغه ای با خلق آثاری به شیوه اروپاییان، جزء پیشگامان داستان نویسی و ادبیات دوره مشروطه به حساب می آیند. که البته آثار این افراد از پختگی و انسجام کامل ولازم برخوردار نیست و بیشتر اهمیت شان برای این است که شیوه و راهی نو را در ادبیات ایران بنیان نهادند.

   به مرور داستان نویسی به شیوه جدید درایران کسوت وجامه ای مناسب تر برتن می نماید. نسل جدید داستان نویسان که با همه مشکلات پیش رو، این چراغ برافروخته را فروزان تر نمودند،آثارماندگاری برجای­ نهادند.نویسندگانی چون­ جمالزاده،هدایت وبزرگ­ علوی را      می توان پیشگامان داستان نویسی بخصوص داستان کوتاه درایران نامید.

   دردوران اخیرنیز، درمیان نسل های جدید داستان نویسان ایرانی، چهره های شاخصی مانند جلال آل احمد،غلامحسین ساعدی،محمود دولت آبادی،سیمین دانشورودرنهایت هوشنگ گلشیری ،خوش درخشیدند. نویسندگی اینان ، نمایشگر تجربه های فردی و اهمیت تحولات اجتماعی سیاسی است که ایران از زمان سقوط قاجاریان تا دوران حاضر، شاهد آن بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نه ، من خانه ای ندارم، سقفی نمانده است.

دیوار وسقف خانه من

همین هاست که می نویسم!

همین طرز نوشتن از راست به چپ است.

دراین انحنای نون است که می نشینم .

سپر من ازهمه بلایا، سرکش ک یا گ است.

 

 

                                                                   

                                                                                                                     

 

 

 

 

 

 

 درسال 1316در اصفهان به دنیا آمد و تا سال 1321 ، قبل از رفتن به آبادان و تحصیل درآن شهر دراصفهان اقامت داشت. از دروه آغازین زندگی خود دراصفهان و آبادان خاطره چندانی ندارد چون همه با اقوال مادر درآمیخته و در رمان «جن نامه» از آن سود جسته است. اما اقامت در آبادان از 1321 تا 1334 شکل دهنده حیات فکری و احساسی وی است . پدرش کارگر بنا وسازنده مناره های شرکت نفت بود . خود دراین باره  می گوید:

   « [در آبادان] ما ازخانه ای به خانه  دیگر می رفتیم وهمه اش هم بازی و بازی می کردیم. فقرهم بود اما آشکار نبود.چون همه مثل هم بودیم وعالم بی خبری بود. شکل دهنده حیات ذهنی من بایست همین سالها باشد . زندگی درخانه های یک شکل با هم بازی هایی که همه بیش وکم درفقر هم سان بودیم وبا هیچ زندگی دیگر خیلی فراتراز زندگی خودمان آشنا نبودیم. اما درمجموع ،علف های هرزی بودیم بر زمین فقر، بی هیچ پشتوانه ی فرهنگی و یا در مقطع تصادم آدم هایی از شهرهایی متفاوت .»1

   از 1334 تا 1352 در اصفهان زیست . تا 37 می آموزد ومی خواند و ازدرون با سنت های ریشه دار آشنامی شود. بعدازگرفتن دیپلم مدتی درکارخانه ای ، مدتی هم دربازار،دردکان رنگرزی وخرازی و بالاخره در دکان قنادی کارمی کند. مدتی هم درتهران ودرخاک برداری زمینی که قراربودبرق آلستوم فعلی شود،مشغول می شود،بالاخره سرازدفتراسنادرسمی در     می آورد.بعدازگرفتن دیپلم دردهی دورافتاده برسرراه اصفهان به یزدمعلم می شود. دراین مدت جسته وگریخته شعرمی گوید وبه گفته خود: « من این فروتنی را درعرصه شعر داشتم که وقتی دیدم دیگران بهتر ازمن می سرایند ... شعر را رهاکردم؛ درضمن این غرور هم به سراغ ام آمد که کاری که درعرصه داستان می کنم ... ازدست هیچ کس برنمی آید.»2

   «یک سالی در تودشک وبعد مرکز آن ناحیه کوهپایه گذراندم که برای من بسیار راه گشا بود. با آدمی آشنا شدم که جدیدترین رمان های چاپ شده را می خواند وبه من هم می داد: مصطفی پور که ازسویی با بهرام صادقی آشنابودوازسوی دیگرخود هم می نوشت. این آدم همان وقت ها هم معتاد بود وحرام شد. اما همین آشنایی سبب شد تا من به طور مستقیم به پیشروترین روشنفکران زمانه وصل شوم آن هم ازراه مطالعه .»

   گلشیری درسال 1338 تحصیل در رشته زبان وادبیات فارسی را دردانشگاه اصفهان آغازکرد ودراین مدت حادثه جالب زندگی اش وقتی اتفاق افتاد که دوستی، وی را به انجمن ادبی صائب برد .اوکه درظاهر درجست وجوی راهی یا جایی برای مبارزه سیاسی بود به مانند مبارزان سیاسی آن دوره ، انجمن ادبی را پوشش سیاسی خودقرارداد. با این همه دراین انجمن شعرهایی هم خوانده می شد.

   « دردوره دانشکده که فولکورجمع می کردم وشعرمی گفتم، شعری ازمن به سیاق «پریا»ی شاملو به همت دوستی به پیام نوین راه پیداکرد و«بازی های اصفهان » هم همان جا چاپ شد. آشنایی با انجمن نشینان به حزب توده کشاندم واواخرچهل دستگیرشدم وچندماهی زندان مرا ازدرون با اعضای حزب توده آشنا ساخت. بسیاری از داستان های سیاسی من با جهت گیری ضدچنان حزبی،آن سال نطفه بست،مثل«عکسی برای قاب عکس خالی من»،«هردوروی سکه»، « یک داستان خوب اجتماعی» وبالاخره بعدها« جبه خانه » .

   درپایان شهریور 1341 از زندان آزاد ودرهمان سال از دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد.

   « بعداززندان ما جوانان ازکهنه سرایان جدا شدیم وانجمنی درست کردیم برسر قبرصائب. ما درانجمن تازه برزمین می نشستیم ودایره واروهرکس اثر یا تحقیقی را می خواند. رسم خواندن برسر جمع و رودر رو از کاری سخن گفتن ، بخصوص تحمل شنیدن داستان ، یادگار این دوره است.»

   دراین زمان دیگر چند شعرو یک داستان از اودرمجلات پیام نوین، فردوسی وکیهان هفته به چاپ رسیده بود. این نشست های ادبی که به دلیل حساسیت ساواک درخانه ها ادامه یافت، هسته اصلی جُنگ اصفهان شد .

   « دورهم جمع می شدیم وکارهایمان را برای هم می خواندیم. جُنگ اصفهان ، شماره اول 1344 همین طور درآمد. هسته اصلی اصحاب جنگ به ترتیب الفبا این ها بودند: محمد حقوقی ، اورنگ خضرایی، روشن رامی، رستمیان ، جلیل دوست خواه ، محمد کلباسی، من و برادرم احمد.»

   ازشماره دوم ابوالحسن نجفی، احمد میرعلایی و ضیاء موحد و بعدتر تعدادی از نویسندگان و شاعران جوان به حلقه همکاران پیوستند . ازطریق ابوالحسن نجفی با ادب فرانسه و ازطریق احمد گلشیری واحمدمیرعلایی با ادبیات انگلیس زبان ها و بالاخره آمریکای لاتین آشنا شدند. درادب کهن مفرشان ، دوست خواه وتا حدی حقوقی بود.

   جُنگ اصفهان که این جمع را به عنوان قطبی درادب معاصر شناساند کما بیش با همین ترکیب تا سال 1360 دریازده شماره منتشرشد. گلشیری تعدادی از داستان های کوتاه و چند شعر خودرا درشماره های مختلف جنگ به چاپ رساند. درسال 1347 ، این داستان ها را درمجموعه « مثل همیشه» منتشرکرد.

   گلشیری وتعدادی از یاران جنگ اصفهان درسال 1346 ، همراه با عده ای دیگر ازاهل قلم دراعتراض به تشکیل کنگره ای فرمایشی ازجانب حکومت وقت ، بیانیه ای را امضا کردند و با تشکیل کانون نویسندگی ایران درسال 1347 به عضویت آن درآمدند. درسه دوره فعالیت کانون درجهت تحقق آزادی قلم وبیان و دفاع ازحقوق صنفی نویسندگان،گلشیری همواره از اعضای فعال آن باقی ماند.دردوره های دوم وسوم فعالیت کانون، به عضویت هیأت دبیران نیز انتخاب شد. رمان « شازده احتجاب» را درسال 1348 و رمان «کریستین وکید» را درسال 1350 منتشرکرد. دراواخر 1352 ، برای باردوم به مدت شش ماه به زندان افتاد وبه مدت پنج سال نیز ازحقوق اجتماعی ازجمله تدریس محروم شد. به ناچار درسال 1353 به تهران آمد . درتهران با بعضی از یاران قدیمی جُنگ که ساکن تهران بودندوعده ای دیگرازاهل قلم جلساتی هفتگی برگزار کردند. مجموعه داستان« نمازخانه کوچک من» (1354) وجلد اول رمان«بره گمشده راعی» (1356)حاصل همین دوره بود. درسال 1354،نمایشنامه ای ازاوبه نام« سلامان و ابسال» روی صحنه آمد. این نمایشنامه هنوز منتشرنشده است.

   درسال 1354 تدریس درگروه تأتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به صورت قراردادی آغاز کرد. در پاییز سال 1356 گلشیری درده شب شعری که کانون نویسندگان ایران با همکاری انجمن فرهنگی ایران وآلمان درباغ این انجمن برپاداشت،سخنرانی ای با عنوان     «جوانمرگی در نثرمعاصرفارسی» ایرادکرد. دربهمن همین سال ،برنده جایزه فروغ فرخزاد شد. درتابستان 1357 برای شرکت درطرح بین المللی نویسندگی به آیواسیتی در آمریکا سفرکرد. درچندماه اقامت درخارج از کشور درشهرهای مختلف سخنرانی کرد ودرزمستان 1357 ، پس از بازگشت به ایران ، به اصفهان رفت و تدریس در دبیرستان را ازسرگرفت .

   «ومن در 58 دوباره دبیرشدم. دراصفهان دفتری تشکیل شد به اسم « دفترمطالعات فرهنگی » و درضمن در«کانون مستقل فرهنگیان» فعال بودم. گاهی هم برای جلسات مهم کانون به تهران می آمدم. درهمین سال 58 با همسرم فرزانه طاهری ازدواج کردم وآخر سال به تهران منتقل شدم، به همان دانشکده هنرهای زیبا، که پس از انقلاب فرهنگی ، گمانم درسال 1360 حکم اخراج گرفتم.»

   گلشیری دربهمن 1358 « معصوم پنجم» را منتشرکرد. سال 1361 آغاز انتشار گاهنامه نقد آگاه بود. مطالب این گاهنامه را شورایی متشکل از نجف دریا بندری ، هوشنگ گلشیری ، باقر پرهام و محسن یلفانی ( بعدتر محمدرضا باطنی) انتخاب می کردند . انتشار این نشریه تا سال 1363 ادامه یافت.

   دراواسط سال 1362،گلشیری جلسات هفتگی داستان خوانی راکه به«جلسات پنج شنبه ها » معروف شد، باشرکت نسل جوان تر داستان نویسان آغازکرد. دراین جلسات که تا اواخر سال 1367 ادامه یافت نویسندگانی چون،اکبرسردوزامی،مرتضی ثقفیان،محمودداوودی،کامران بزرگ نیا،یارعلی پورمقدم، محمدرضا صفدری،رضافرخفال،علی­مؤذنی،عباس­معروفی، منصورکوشان ، شهریارمندنی پور، منیرو روانی پور و... شرکت داشتند.

   بخش عمده ای از آثار این دهه درهمین جلسات به بحث گذاشته شد واغلب به بازنویسی مکرر کشید تا از آن میان بتوان برچند داستان انگشت گذاشت .

   «جبه خانه» درسال 1362 و«حدیث ماهیگیر ودیو» درسال 1363 منتشرشد. گلشیری ازاواخر سال 1364 با همکاری مجله آدینه از اولین شماره آن وپس ازآن دنیای سخن و پذیرش مسؤلیت صفحات ادبی مفید برای ده شماره (65- 66) دورتازه­ای ازکارمطبوعاتی خودرا درحالی آغاز کردکه انتشار این نشریات سرآغاز فضای تازه ای درمطبوعات ادبی بود. سردبیری ارغوان که فقط یک شماره منتشرشد(خرداد1370) و سردبیری وهمکاری باچند شماره نخست فصلنامه زنده رود (1371 تا 1372) ادامه فعالیت های مطبوعاتی اوتا پیش از سردبیری کارنامه بود.درسال 1368،دراولین سفربه خارج ازکشور پس ازانقلاب برای سخنرانی وداستان خوانی به هلند (بادعوت سازمان آیدا) وشهرهای مختلف انگلستان و سوئد رفت. درسال 1369 نیز برای شرکت درجلسات خانه فرهنگ های جهان دربرلین به آلمان سفرکرد. دراین سفر درشهرهای مختلف آلمان،سوئد ، دانمارک و فرانسه سخنرانی کردو داستان خواند. دربهار 1371 به آلمان، آمریکا، سوئد، بلژیک ودر بهمن 1372 هم به آلمان ،هلند،بلژیک سفرکرد.

   مجموعه داستان«پنج­گنج»درسال1368 (سوئد)فیلم نامه«دوازده رخ» درسال 1369، رمان های «درولایت هوا» درسال1370 (سوئد)« آینه های دردار»(آمریکا وایران) درسال 1371 ، مجموعه داستان«دست­تاریک،دست­روشن»درسال 1374 و«درستایش شعرسکوت »(دومقاله بلند درباره شعر) درسال 1374 منتشرشد.

   گلشیری تدریس ادبیات داستانی راکه پس ازاخراج ازدانشگاه مدت کوتاهی دردفتر مجله مفید ادامه داده بود، درسال 1369 با اجازه محلی درتهران وبرگزاری کلاس های آموزشی وجلسات آزادماهانه ازسرگرفت. دراین دوره که به دوره تالار کسری معروف شد، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو ورضا براهنی نیزبه دعوت گلشیری کلاس هایی برگزارکردند. این دوره یکی از درخشان ترین نشست های این سالها بود.

   درکنار ادبیات و نقد معاصر ،ضرورت شناخت متون کهن نیز از دلمشغولی های گلشیری بود. اوبه همراه دوستانی ازاهل قلم درجلساتی هفتگی که ازسال 1361 آغازشد و پانزده سالی ادامه داشت بسیاری از آثار کلاسیک فارسی را بازخوانی و بررسی کرد.

   درفروردین 1376 ، اقامتی نه ماهه درآلمان به دعوت بنیاد هاینریش بل فرصتی شد برای به پایان رساندن رمان «جن نامه »که تحریرآن را سیزده سال پیشترآغازکرده بود. درهمین دوره برای داستان خوانی وسخنرانی به شهرهای مختلف اروپا رفت وجایزه لیلیان هلمن/ دشیل همت رانیزدریافت کرد.درزمستان 1376،رمان«جن نامه »(سوئد) و«جدال نقش با نقاش» انتشاریافت.

   گلشیری سردبیری ماهنامه ادبی کارنامه را درتابستان 1377 پذیرفت و نخستین شماره آن را در دی ماه همین سال منتشرکرد . دراین دوره جلسات بررسی شعر وداستان نیز به همت او در دفترکارنامه برگزارمی شد.یازدهمین شماره کارنامه به سردبیری او پس از مرگش درخرداد 1379 منتشرشد.

   هوشنگ گلشیری دردوازدهم تیرماه 1378 «جایزه صلح اریش ماریارمارک»رادرمراسمی درآلمان دریافت کرد. این جایزه به پاس آثار ادبی و تلاش های او دردفاع از آزادی قلم وبیان به اواهدا شد. درمهرماه همین سال درآخرین سفرش درنمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت شرکت کرد. سپس برای سخنرانی وداستان خوانی به انگلستان رفت. مجموعه مقالات « باغ درباغ» درپاییز 1378 منتشرشد.3

   دراواخر زمستان 1378 نخستین نشانه های ناراحتی ریوی هوشنگ شروع شده بود. در 16 فروردین 1379 به مدت سه روز دربیمارستان جم تهران بستری شد. درمان جدی گلشیری درششم اردیبهشت ماه به علت آبسه ریوی دربیمارستان مهر به حالت نیمه اغما آغازشد. درمان آبسه ها که اینک به آبسه های متعدد مغزی انجامیده است تا 13 خرداد دربیمارستان ایرانمهر طول کشید. درهمین روز به کمای عمیق رفت و 16 خرداد ماه 1379 روز پایان اوست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبه یاد آور که زندگی باد است

/ 0 نظر / 51 بازدید