ادبیات معاصر

 

پیشگفتار

آشنایی با افکار و اندیشه های جدید و تاسیس دارالفنون و چاپخانه و نشر افکار آزادیخواهانه در کتب و روزنامه ها و برخی مسائل دیگر موجب بروز نهضت مشروطیت در اوضاع و احوال اجتماعی ایران گردید . انقلاب مشروطیت ایران نویدبخش آغاز عصر جدیدی در تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی ملت ایران بود . قشرهای مختلف اجتماع بویژه طبقات زحمتکش و رنجدیده برای احقاق حقوق قانونی خود به پا خاستند و علیه مظالم و ستمگریهای مستبدین قیام نمودند و در این راه مخصوصاً کوشش و همراهی برخی از روحانیون آزاده و دیگر رجال ترقی خواه قابل تحسین و تقدیر است . برای پیشبرد این نهضت عظیم ، شاعران و نویسندگان نیز دست به فعالیت زدند و حصول آن را آسانتر نمودند : قلم آتشین و بیان دلنشین آنان هماهنگ با صدای تیر و شمشیر مبارزان آزادیخواه صفحات زرین در تاریخ ایران گشوده و بدان زیب و رنگی خاص بخشیده است . شاعرانی چون ادیب الممالک فراهانی ، عشقی ، عارف قزوینی ، فرخی ، اشرف الدین حسینی و دهخدا با بیان و بنان خویش در فروزان نگهداشتن مشعل آزادی تا سرحد فداکاری و جانبازی کوشیدند و رنج بسیار تحمل کردند . نویسندگانی چون دهخدا و طالبوف و جمالزاده در بیدار ساختن افکار ایرانیان سهم بسزایی دارند . ذکر نام کلیه نویسندگان و مترجمان در این مختصر مقدور نیست و به تالیف جداگانه نیاز دارد .

وقایع شهریور 1320 نیز در اوضاع اجتماعی و ادبی ایران تاثیری عمده بخشید . شاعران و نویسندگان به کوششهای تازه ای همت گماشتند و بر افقهای سریعتری در عالم شاعری و نویسندگی دست یافتند . کوششهای نیما و پویندگان راه او در تغییر سبک شعر و خلق مضامین نو بسیار موثر و سودمند افتاد . ارزش و اهمیت بسیاری از آثار منظوم و منثور این دوره آنچنان آشکار و مشهود است که جای هیچگونه بحثی باقی نمی گذارد .

 

انقلاب مشروطیت و تاثیر آن در شعر و ادب فارسی

ناصرالدین شاه در سال 1264 ه.ق. به سلطنت رسید و تا سال 1313 قمری حدود پنجاه سال بر کشور ایران فرمانروایی کرد . در دوره سلطنت پنجاه ساله ناصرالدین شاه و از همان ابتدای کار او عوامل و موجباتی پدید آمد که مجموعاً و به تنهایی در پیدایش اندیشه های آزادیخواهی موثر واقع شد .

اقدامات اولیه عباس میرزا نایب السلطنه و همچینن میرزا ابوالقاسم قائم مقام در ترویج فنون و صنایع جدید و اصلاحات میرزا تقی خان امیرکبیر و تاسیس دارالفنون در سال 1268 قمری ، اعزام محصل به خارج تاسیس چاپخانه و توسعه صنعت چاپ ، نشر روزنامه و آشنایی با افکار اروپاییان و مسائلی از این قبیل نخستین قدم در ایجاد تحول به شمار می رود .

روشنفکران در داخل و خارج از ایران دست به قلم بردند و به وسیله روزنامه و کتاب به روشن ساختن ذهن مردم و تربیت فکر آنان پرداختند . از اشخاصی که در بیداری فکر مردم ایران موثر بوده اند باید عبدالرحیم طالبوف ، از نویسندگان مطالب روزنامه ملانصرالدین ( که در قفقاز منتشر می شد )‌ ، علی اکبر دهخدا         ( روزنامه صوراسرافیل ) و عده ای دیگر را نام برد . تحولات اجتماعی که بعد از ظهور و استقرار مشروطیت در ایران به وجود آمد ، در همه جنبه های زندگانی ایرانیان موثر واقع شد و سراپای اجتماع را دگرگونه ساخت . این تغییران نه تنها در موسسات اجتماعی و وضع اقتصادی موثر واقع شد ، بلکه در افکار و عقاید و آداب و رسوم ما نیز رخنه کرد .

شاعران دوره مشروطیت

ایرج میرزا

یکی از شاعران این دوره ایرج میرزا جلال الممالک است . وی پسر غلامحسین میرزا نوه فتحعلی شاه قاجار است که در سال 1291 ه ق . در تبریز متولد شد . ایرج فارسی و عربی و فرانسه را در تبریز آموخت . در سال 1314 ه ق . به تهران آمد . حدود سی سال تصدی مشاغل مختلف دولتی را در تهران و شهرستانها بر عهده داشت . منزلش محفل دوستداران علم و ادب بود . ایرج آخرین سالهای زندگی خود را با فقر و پریشانی گذرانید . سختی و نابسامانی زندگی سرانجام سلامت مزاج او را برهم زد تا آنکه در روز 28 شعبان 1344 ه0ق0 ( 22 اسفند 1304 شمسی ) در اثر سکته قلبی درگذشت و در مقبره ظهیرالدوله به خاک سپرده شد . اشعاری که از ایرج باقی مانده از چهار هزار بیت تجاوز نمی کند . چیزی که بیشتر نام او را بر سر زبانها انداخت ، مثنوی معروف « عارفانه » بود که به سبک جلایر نامه قائم مقام فراهانی ساخته بود و از اوضاع و احوال ناگوار مردم و کشور در آن روزگار شکایت نموده بود . از دیگر آثار معروف ایرج : زهره و منوچهر ، قطعه مادر ، هدیه عاشق و قلب مادر است .

 

هدیه عاشق             عاشقی محنت بسیار کشید               تا لب دجله به معشوقه رسید

             نشده از گل رویش سیراب              که فلک دسته گلی داد به آب

           نازنین چشم به شط دوخته بود         فارغ از عاشق دلسوخته بود

  دید از روی شط آید به شتاب          نوگلی چون گل رویش شاداب

            خواست کازاد کند از بندش              اسم گل برد و در آب افکندش

خوانده بود این مثل آن مایه ناز       که نکویی کن و در آب انداز

            گفت به به چه گل زیبائیست             لایق دست چو من رعنائیست

            حیف ازین گل که برد آب او را         کند از منظره نایاب او را

      زین سخن عاشق معشوقه پرست       جست در آب چوماهی در شست

           گفت رو تا که ز هجرم برهی             نام بی مهری بر من ننهی

           مورد نیکی خاصت کردم                  از غم خویش خلاصت کردم

 باری آن عاشق بیچاره چو بط          دل به دریا و زد و افتاد به شط

        دید آبی است فراوان و درست           به نشاط آمد و دست از جان شست

          دست و پایی زد و گل را بربود          سوی دلدارش پرتاب نمود

          گفت کای آفت جان سنبل تو              ما که رفتیم بگیر این گل تو

          بکنش زیب سر ای دلبر من               یاد آبی که گذشت از سر من

          جز برای دل من بوش مکن               عاشق خویش فراموش مکن

          خود ندانست مگر عاشق ما               که ز خوبان نتوان خواست وفا

          عاشقان گر همه را آب برد                خوبرویان همه را خواب برد

 

قطعه

قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر           لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد

در مرض موت با اجازه دستور              خادم او جوجه با به محضر او برد

خواجه چو آن طیر کشته دید ب

/ 0 نظر / 24 بازدید